تبليغاتX
عشق بشکل پرواز پرندس
حرف دل
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 23:34  توسط رضا  | 

به امید پیروزی تراختور  مقابل پرسپولیس
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 12:47  توسط رضا  | 

به کجا چنین شتابان  گون ازنسیم پرسید

دل من گرفت از اینجا هوس سفر نداری زغبار این بیابان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 20:2  توسط رضا  | 

تنها فرشته ای که خدا در دروی زمین از جنس آسمانی آفریده مادر مادر مادر

است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 11:48  توسط رضا  | 

بین دوست داشتن و عشق ورزیدن فرق زیادی است.در دوست داشتن

تعهدی وجود ندارد عشق ورزیدن

تعهد است.بهمین علت است که مردم زیاد راجع به عشق حرف نمیزنند

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 13:32  توسط رضا  | 

 
دوستان در این سایت عضو بشین به کاربراش جایزه نقدی میده.یه نگاه بندازین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 18:16  توسط رضا  | 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 16:0  توسط رضا  | 

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .

مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد

و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

صورتحساب !!!

کوتاه کردن چمن باغچه ۵٫۰۰۰ تومان

مراقبت از برادر کوچکم ۲٫۰۰۰ تومان

نمره ریاضی خوبی که گرفتم ۳٫۰۰۰ تومان

بیرون بردن زباله ۱۰۰۰ تومان

جمع بدهی شما به من :۱۲٫۰۰۰ تومان !

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،

چند لحظه خاطراتش را مرور کرد،

و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

بابت ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :

هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.

چشمانش پر از اشک شد

ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:

مامان … دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:

قبلاً بطور کامل پرداخت شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 18:12  توسط رضا  | 

عشق زاییده تنهاییست وتنهایی زاییده عشق است

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 1:36  توسط رضا  | 

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند .وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.» ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟» مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست! او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد…

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

- چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند…
سنگ … پس از رها کردن!
حرف … پس از گفتن!
موقعیت… پس از پایان یافتن!
و زمان … پس از گذشتن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 0:45  توسط رضا  | 

 
Dariush - Chi Begam...
dariush songs | music videos | lyrics